سجاد سیفی

تَب نوشته های وِب

سجاد سیفی

تَب نوشته های وِب

آشنایی
سجاد سیفی

کوله بار غزلم بسته سفر خواهم کرد
دل به دریای دلت داده گذر خواهم کرد
ابر غم آمد و بر سطح دلم باریدم
بر دل سنگ خودم خورده اثر خواهم کرد
صحبت عشق زیاد است ولی فرصت کم
حرف دل را به تو گفته مختصر خواهم کرد
راه من از طرف شهر شقایق افتاد
گونه ی سرخ شقایق تر تر خواهم کرد
سینه ی من صدفی وسعت چشمت آبی است
خون دل می خورم این اشک گوهر خواهم کرد
گاه در طول سفر جاده پر از سنگ شب
با قدم های تو این راه سحر خواهم کرد .

پیام های کوتاه
  • ۲۴ بهمن ۹۲ , ۰۰:۰۶
    محبت
آخرین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مرگ» ثبت شده است

در جاده هستی و مسیرم صحرا

از چشمه ی چشمان تو سیرم دنیا

در فصل خزانم غزلی باش مرا

تا شب غزلم خوانده و میرم فردا

 

امروز جسم من از تاک می خورد

روحم ز درد جدایی چاک می خورد

در باغ زندگی ام فصل زرد هست

روزی تمام جسم مرا خاک می خورد

میان یک پوشه شکایت خنده است

امید من فردا به حکم آینده است

و مرگ پروانه به دست یک پوشه

دوباره فردا شب تولد پرونده است .