سجاد سیفی

تَب نوشته های وِب

سجاد سیفی

تَب نوشته های وِب

آشنایی
سجاد سیفی

کوله بار غزلم بسته سفر خواهم کرد
دل به دریای دلت داده گذر خواهم کرد
ابر غم آمد و بر سطح دلم باریدم
بر دل سنگ خودم خورده اثر خواهم کرد
صحبت عشق زیاد است ولی فرصت کم
حرف دل را به تو گفته مختصر خواهم کرد
راه من از طرف شهر شقایق افتاد
گونه ی سرخ شقایق تر تر خواهم کرد
سینه ی من صدفی وسعت چشمت آبی است
خون دل می خورم این اشک گوهر خواهم کرد
گاه در طول سفر جاده پر از سنگ شب
با قدم های تو این راه سحر خواهم کرد .

پیام های کوتاه
  • ۲۴ بهمن ۹۲ , ۰۰:۰۶
    محبت
آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

نمازخانه ی دانشگاه

چهارشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۲، ۰۵:۰۹ ب.ظ

نماز خانه ی دانشگاه

در کنار آن یک بوفه

ظهر آن روز رسید

چه شلوغ است آنجا !

چه شلوغ است آنجا !

بوفه را می گویم،

طعم خوردن پر بود

بوی ساندویچ سیمانی

در کنار آن مرغی است

مرغ عشق آنجا نیست

پس کجا او پر زد ؟

او کجا زندانی است ؟

امتدادش دادم

دل ما کوتاه است

او چرا بینهایت نیست ؟

ساندویچ دل شده است !؟

آن نمازخانه ی ما هم؛

                 نکند، ای خدا !

                          سال بعد،

                                  یا فردا

                                        ساندویچی بشود .

 

تبریز - فروردین ماه 86

 

  • سجاد سیفی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی