سجاد سیفی

تَب نوشته های وِب

سجاد سیفی

تَب نوشته های وِب

آشنایی
سجاد سیفی

کوله بار غزلم بسته سفر خواهم کرد
دل به دریای دلت داده گذر خواهم کرد
ابر غم آمد و بر سطح دلم باریدم
بر دل سنگ خودم خورده اثر خواهم کرد
صحبت عشق زیاد است ولی فرصت کم
حرف دل را به تو گفته مختصر خواهم کرد
راه من از طرف شهر شقایق افتاد
گونه ی سرخ شقایق تر تر خواهم کرد
سینه ی من صدفی وسعت چشمت آبی است
خون دل می خورم این اشک گوهر خواهم کرد
گاه در طول سفر جاده پر از سنگ شب
با قدم های تو این راه سحر خواهم کرد .

پیام های کوتاه
  • ۲۴ بهمن ۹۲ , ۰۰:۰۶
    محبت
آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

کوه

دوشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۲۱ ق.ظ

زیر سنگینی سنگ

کوه از پشت زمان ها که به کوهان شتر گفت:

                                                             رفیق

و به پروانه که از دامنه اش رد می شد

قصه کوه شدن رسم صلابت می گفت

و در اندیشه آن بود چرا گل نشده

یا که روزی که به شب گفت سلام

گرم بازی بشود

صبح شد

                 فردا، روز

کوه باشد و بگوید:

                      خدا حافظ دوست .

 

پاییز 86

   

  • سجاد سیفی

نظرات  (۱)

  • عابر کوچه های ابر
  • شعر ها از خودته؟ اگه دوست داری تبادل لینک کنیم
    پاسخ:
    سلام از لطفتون بینهایت سپاسگزارم بله از خودم هست از دفتر اول نوشته هام موفق یاشید ,

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی