سجاد سیفی

تَب نوشته های وِب

سجاد سیفی

تَب نوشته های وِب

آشنایی
سجاد سیفی

کوله بار غزلم بسته سفر خواهم کرد
دل به دریای دلت داده گذر خواهم کرد
ابر غم آمد و بر سطح دلم باریدم
بر دل سنگ خودم خورده اثر خواهم کرد
صحبت عشق زیاد است ولی فرصت کم
حرف دل را به تو گفته مختصر خواهم کرد
راه من از طرف شهر شقایق افتاد
گونه ی سرخ شقایق تر تر خواهم کرد
سینه ی من صدفی وسعت چشمت آبی است
خون دل می خورم این اشک گوهر خواهم کرد
گاه در طول سفر جاده پر از سنگ شب
با قدم های تو این راه سحر خواهم کرد .

پیام های کوتاه
  • ۲۴ بهمن ۹۲ , ۰۰:۰۶
    محبت
آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

سرسره ها

دوشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۲، ۰۴:۲۸ ب.ظ

از خنده ی لیز سرسره ها می آیم

و موازی خواهم رفت

تا به اندازه ی بالی که کبوتر دارد

و به اندازه ی اوج

جمع شان خواهم کرد

جمع شان پرواز است؛

درس امروز تو چیست؟

آفتاب است آقا!

پای شب را شستم

دست هایم پاک است

ناخنم کوتاه است

خوانده ام دیشب کودک درس ریاضی را من

روی  درسم رفتم

خواب ها ضربم کرد

پای من داخل صفری افتاد

پای من زخمی شد

پای من می لنگید

روی فصلی او رفت

فصل منهای خودم

فصل منهای زمین

فصل منهای زمان

و کشید او چه قشنگ

فصل منها شدن و ماندن ها

یک کبوتر آنجاست

آن کبوتر پر زد

پس چه شد ؟

او چندتاست؟

من به او می گویم:

پر زد او آن بالاست .


  • سجاد سیفی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی