سجاد سیفی

تَب نوشته های وِب

سجاد سیفی

تَب نوشته های وِب

آشنایی
سجاد سیفی

کوله بار غزلم بسته سفر خواهم کرد
دل به دریای دلت داده گذر خواهم کرد
ابر غم آمد و بر سطح دلم باریدم
بر دل سنگ خودم خورده اثر خواهم کرد
صحبت عشق زیاد است ولی فرصت کم
حرف دل را به تو گفته مختصر خواهم کرد
راه من از طرف شهر شقایق افتاد
گونه ی سرخ شقایق تر تر خواهم کرد
سینه ی من صدفی وسعت چشمت آبی است
خون دل می خورم این اشک گوهر خواهم کرد
گاه در طول سفر جاده پر از سنگ شب
با قدم های تو این راه سحر خواهم کرد .

پیام های کوتاه
  • ۲۴ بهمن ۹۲ , ۰۰:۰۶
    محبت
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

اوج درخت انتظار

جمعه, ۱۷ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۱۹ ب.ظ

منتظر باید نشست و ایستاد و راه رفت

زیر پای کودکی را روی مهر گام هایش راه برد

واژه ای از او شد و تا دست هایش جمله ساخت

یک درخت،

            در حیاط خانه ی احساس کاشت

صبح در اوج درخت

در میان برگ های ثانیه او را شنید

زود بالا می روم

سبز تر،

          تر می شوم

میوه ی سرخ درخت انتظار

                            حجم کال این دهان را لبریز کرد

زودتر باید رسید

فصل چشمانش که شد

در هوایش باید پرید

خواب راباید نماند

پای خواب آلود این ادراک را بیدار کرد

روی سطح نازک احساس ماه،

                                  هر قدم

چشم های ساده ی شب را همیشه باز بود

زود تر باید رسید

زود تر باید گذشت

منتظر باید نشست و ایستاد و راه رفت .

                                                                                  

                                                                 روستای قره قشلاق  1387/08/05

 

نظرات  (۱)

زیبا بود

ممنون
:)
پاسخ:
سلام و عرض ادب. با سپاس

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی